X
تبلیغات
(¯`*•._(¯`•*._*یک چیزجالب*_ .*•´¯)_.•*´¯)

یک چیزجالب
یک چیزجالب
زیبا
داستان های خوب


سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي


شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي


زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار


جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي


غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل ميزند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي


خود گلت مي زند. 
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي


گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او


چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي


كامپيوترش نشسته بود و چت مي كر د .پتروس ديد كه


سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده


بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس


در حال چت كردن غرق شد. 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين


برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش


كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي


خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله


درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و


مسافران قطار مردند. 

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور


بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان


ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان


ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت

خر

فروخت  .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي


چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي


دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

 

داستان قشنگی بووودد
|+| نوشته شده توسط mm در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 3:15 |

یک سال
بعد یک سال دوباره اومدم که بآپم البته فقط می خوام یکسال نآپیدن رو به خودم تبریک بگم البته فکر کنم این وضع نآپیدن تا نتایج کنکور ادامه داره هیچ وقت این قدر بلاتکلیف نبودم خدا کنه نتیجه ی این بلاتکلیفی خوب باشه
|+| نوشته شده توسط mm در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 6:25 |

روز پدر
بعد حدود یک ماه اومدم نت تا روز بابایی رو تبریک بگم

باباییی خیلی دوست دارم

امیدوارم هیچ کسی باباش رو از دست نده وهمیشه کنار باباش باشه

شاید تا یک مدت طولانی شاید هم یک هفته نیومدم

همین دیگه
|+| نوشته شده توسط mm در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 22:26 |

چت ایرانی
» چت ایرانی چت unA new dangerous computer virus that can destroys all your data has just been released . Click here to know how to avoid it : http://mytermex.com?id=pc_protector <<

 

 

دختر: سلام خواهش ميكنم! Asl pls  ؟

پسر: تهران/وحيد/26 و شما؟

دختر: تهران/نازنين/22

پسر: چه اسم قشنگي! اسم مادربزرگه منم نازنينه!

دختر: مرسي! شما مجردين؟

پسر: بله. شما چي؟ ازدواج كردين؟

دختر: نه منم مجردم! راستي تحصيلاتتون چيه؟

پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT دارم!!! شما چي؟

دختر: من فارق التحصيل رشته گرافيك از دانشگاه سرين فرانسه هستم.!!!

پسر: WOW چه عالي! واقعا از آشناييتون خوشبختم.!

دختر: مرسي منم همينطور! راستي شما كجاي تهران هستين؟

پسر: من بچه تجريشم! شما چي؟

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما كجاي تجريش ميشينيد؟

پسر: خيابون دربند! شما چي؟

دختر: خيابون دربند!؟ كجاي خيابون دربند؟

پسر: خيابون دربند ، خيابون........كوچه..........پلاك......... ، شما چي؟

دختر: اسم فاميليه شما چيه؟

پسر: من؟ حسيني! چطور!؟

دختر: چي؟ وحيد تويي؟ خجالت نميكشي چت مي كني؟ تو كه گفتي امروز با زنت ميخواي بري قسطاي عقب مونده ي خونه رو بدي! مكانيكي رو ول كردي نشستي چت مي كني؟

پسر: عمه مولوك شمايين!؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!

ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده..... ، آخه مي دونين............

دختر: راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟ ميدونم به فريده چي بگم!

پسر: عمه جان! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين! اگه بفهمه پوستمو ميكنه! عوضش منم به عمو فريبز چيزي نميگم!

دختر: اوووووووم خب ، باشه چيزي بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا !

پسر: باشه عمه مولوك باي.......!!!

|+| نوشته شده توسط mm در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 1:29 |

چگونه20 بگیریم2

بی تقلب هرگز

cheating by mahnaz yazdani

 حتی اگر شما را از همرزمانتان جدا کنند

 cheating by mahnaz yazdani

حتی اگر تجهيزاتتان  را بگيرند

cheating by mahnaz yazdani

حتی اگر تفتيش بدنيتان کرده

cheating by mahnaz yazdani

 تک تک لباسهايتان را وارسی کنند

cheating by mahnaz yazdani

و شما را بی دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند

cheating by mahnaz yazdani

بازهم ميتوانيد.....                                                                                                                                                                 (برگرفته از وبلاگ آینازجون)

فقط یادتان باشد خدا با ماست

|+| نوشته شده توسط mm در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 12:7 |

;کی چطورفحش می ده
دانشجوی ریاضی:بی دامنه،مشتق ناپذیر،الهی که قدرمطلقت منفی شه.الهی بری زیررادیکال دیگه بیرون نیای.تو عالم رفاقت صدبارانتگرالت رو گرفتم،ولی باز هم ناپیوسته ازآب درآمدی،عددمختلط،اصم.

دانشجوی کامپیتر:ویروس زده پنتیوم2 ،الهی سی پی یوت منفجر شه،هک شده بدبخت،مگه خودت خواهر،مادربرد نداری.فول کش،عمله تحت ویندوز،علوم کامپیتری.

دانشجوی مدیریت:ضایع خودتی مردیکه،کتاب اقتصادکلان بخوره تو سرت،الهی حسابدارت جز جیگربگیره،الهی که 3برابردرآمدت برات مالیات بیاد،ورشکسته بی همه چیز.

دانشجوی ادبیات:دون مایه،باشد که چون منصور حلّاج بر دارت کشندومغزناچیزتر قوت لاشخوران بادیه سبزوار گردد.زندیق،این مهملات چیست که تومیبافی،تو از بهایم هم بدتری.

کارمندآموزش:بی سنوات،مگه نگفته بودم دیگه دوربرکمیسیون خاص نگردی؟الهی گواهی اشتغال تحصیلت روبرای قبرستان بفرستم،الهی اخراج بشی،لامذهب،بی دین،مدیرکل.

عضوکانون فیلم:دهه....بلیط باطل شده رونیگا،دردوبلای آنتونیوباندراس بخوره توسرت،خداکنه تا آخرعمرت فیلم دسپرادورو نبینی،برنده اسکارحماقت خریت،اگه یه بار پرده نمایش فیلمتو جر بده دیگه واسه من خودتو زیر نویس و سانسور نمی کنی،فیلم هندی.

دانشجوی حسابداری:ناتراز،تولیدناخالص،این چه اراجیفیه که توداری سندمیزنی،معتکرسرمایی دار،الهی حساب های کلت با معینت نخونه تامن ز دست این قیافه ی مالیاتت راحت بشم.

عضوانجمن اسلامی:دیکتاتورکودن،گروه فشار،یه خورده دموکراسی داشته باش،آخه به ته هم میگن یار دبستانی ،چماق،طناب،قاتل زنجیرهای.
|+| نوشته شده توسط mm در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 11:3 |